امشب برايت نامه نگاشتم تمنا دارم که به اغلاط نامه ام نپردازي فقط احساسم را با حس قشنگت بخوان اي پرورده ي اهوارا عالم غيب اي شگفته در مرغزار خيال من من آن نفس هاي گرم و معطرت را ميبوسم که باده شعر را در دماغم با ساقي و مطرب ميريزد و عشق را بيباکانه از چشمه ي جوشان دل فرياد ميزند اي آتش به جگر تابو شکن اي که قرآن در سينه داري ولي لبان شيرين و باده به جان فروشت صهباي عشق به لبم با زبان شعر ميريزد اي آشفته گيسوان سرو، تن اندام جانت به سلامت که اعمار جانم را فرو ميريزي تو از کدام شراره ي نمرود شعله بر داشتي که آتشم ميزني و از کدام گلشن خليل گل ربوده ي که بر سرم ميريزي از چشمم گل مي شکوفاني و از جگرم گلستان عشق ميروياني با برتافتن روي، تيشه ي فرهاد را از کجا کردي و به شيريني به جانم روا داشتي اي مسلمان کافر به عشق اي بي خبر از آن که من کودک عشقت را شب ها در گهواره ي دلم به لالايي نوازش کردم و بزرگ شدي کاش اين تجمع حلاوت ها که در تو اند سهم من ميبود در اين دنياي نا عادل است تو عادل باش اشک هايت را ميبوسم خنده هايت را در آلبوم قلبم حک ميکنم در سويدايي دلم محفوظي تپش قلب زيبايت را حس ميکنم عطر که از حرير تنت بيرون ميزنند ميبويم آه تو از کدام بهشت اينها را به يغما برده اي بر گو که ز چيني؟ چگلي؟ يا ز تاتاري يا از نوادگان يوسف و زليخايي يا به قصد غارتگري از ملک فرنگ آمده اي اي آنکه آفريننده تو به خود تبارک الذي بيده الملک گفت اي آشفته گيسويي دل آرام چه گويم از دل پريشانم که تو شاهي و من درمانده خاک نشين اين خاکدان بودن در کنارت سعادت ميخواهد که مرا از آن فرسنگ فرسنگ راه است چقدر ديگر از من دل مي ربايي؟ و به اين عصيانگر، ظالم رواميداري؟ داروي اين درد ديده در طبراق سينه با صفاي توست اي نيکو سرشت لعل به دامن حسنت به پيري رسد قدرتت به زوال و دارايي ات به اتمام ولي آنچه پا بر جاست و متعهد محبت من خواهد بود شايد هنوز مرا بيگانه خواني چون مرا از خودت بيگانه راني ولي از هرچه و هرکه برايت بهترينها را خواهم مرا بر تو مدعايي نيست به جز بويدن پيکر مشک بيزت به جز دست کشيدن به سروِ قدت و بوسيدن خاک قدمت به نگهي هجران کشيده مرا جز لقاي تو نه دنياي است و نه عقبا زمان در گذر است و من در کنار جاده ي دل چشم در راهم. ------------------------------ 10 عقرب 1398 خورشيدي اول نوامبر 2019 ترسايي با عشق امپراطور -- تصوير بردار: علي رضا کيهان




امشب برايت نامه نگاشتم
تمنا دارم که به اغلاط نامه ام نپردازي
فقط احساسم را با حس قشنگت بخوان
اي پرورده ي اهوارا عالم غيب
اي شگفته در مرغزار خيال من
من آن نفس هاي گرم و معطرت را ميبوسم که باده شعر را در دماغم با ساقي و مطرب ميريزد
و عشق را بيباکانه از چشمه ي جوشان دل فرياد ميزند
اي آتش به جگر
تابو شکن
اي که قرآن در سينه داري
ولي لبان شيرين و باده به جان فروشت صهباي عشق به لبم
با زبان شعر ميريزد
اي آشفته گيسوان سرو، تن اندام
جانت به سلامت که اعمار جانم را فرو ميريزي
تو از کدام شراره ي نمرود شعله بر داشتي که آتشم ميزني
و از کدام گلشن خليل گل ربوده ي که بر سرم ميريزي
از چشمم گل مي شکوفاني و از جگرم گلستان عشق ميروياني
با برتافتن روي، تيشه ي فرهاد را از کجا کردي و به شيريني به جانم روا داشتي
اي مسلمان کافر به عشق
اي بي خبر از آن که من کودک عشقت را شب ها در گهواره ي دلم به لالايي نوازش کردم و بزرگ شدي
کاش اين تجمع حلاوت ها که در تو اند
سهم من ميبود
در اين دنياي نا عادل است
تو عادل باش
اشک هايت را ميبوسم
خنده هايت را در آلبوم قلبم حک ميکنم
در سويدايي دلم محفوظي
تپش قلب زيبايت را حس ميکنم
عطر که از حرير تنت بيرون ميزنند ميبويم
آه تو از کدام بهشت اينها را به يغما برده اي
بر گو
که ز چيني؟ چگلي؟ يا ز تاتاري
يا از نوادگان يوسف و زليخايي
يا به قصد غارتگري از ملک فرنگ آمده اي
اي آنکه آفريننده تو به خود تبارک الذي بيده الملک گفت
اي آشفته گيسويي دل آرام
چه گويم از دل پريشانم که تو شاهي و من درمانده خاک نشين
اين خاکدان
بودن در کنارت سعادت ميخواهد
که مرا از آن فرسنگ فرسنگ راه است
چقدر ديگر از من دل مي ربايي؟
و به اين عصيانگر، ظالم رواميداري؟
داروي اين درد ديده
در طبراق سينه با صفاي توست
اي نيکو سرشت لعل به دامن
حسنت به پيري رسد
قدرتت به زوال
و دارايي ات به اتمام
ولي آنچه پا بر جاست و متعهد محبت من خواهد بود
شايد هنوز مرا بيگانه خواني
چون مرا از خودت بيگانه راني
ولي از هرچه و هرکه برايت بهترينها را خواهم
مرا بر تو مدعايي نيست
به جز بويدن پيکر مشک بيزت
به جز دست کشيدن به سروِ قدت
و بوسيدن خاک قدمت
به نگهي هجران کشيده
مرا جز لقاي تو نه دنياي است و نه عقبا
زمان در گذر است و من
در کنار جاده ي دل
چشم در راهم.
------------------------------
10 عقرب 1398 خورشيدي
اول نوامبر 2019 ترسايي
با عشق
امپراطور
--
تصوير بردار:
علي رضا کيهان


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

Adam Jack Mrrapple Culbertson ترمه کلريد کلسيم نويسنده jewelry box Suppliers Christy جوک